گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - ایضاله

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اناید۲۲ بیت
یا رب، این بوی خوش ز گلستان آید؟یا ز باغ ارم و روضهٔ رضوان آید
یا صبا بوی سر زلف نگاری آوردیا خود این بوی ز خاک خوش کمجان آید
یا شمال از دم عیسی نفسی بویی یافتکز نسیم خوش او در تن من جان آید
شمس دین، آنکه بدو دیدهٔ من روشن شدنور او در همه آفاق درخشان آید
به جمالش سزد ار چشم جهان روشن شدکه همه روی مه از مهر فروزان آید
لطف فرمود و فرستاد یکی درج گهرکه از آن هر گهری مایهٔ صد کان آید
تا مرا در نظر آید خط جان پرور اوای بسا آب که در دیدهٔ گریان آید
شاید ار آب حیات از سخنش می‌بچکدزانکه آبشخور او چشمهٔ حیوان آید
جان من در شکر آب و شکر اندر خط شدکه خطش چون خط یارم شکرافشان آید
شکر کردم که پس از مدت سی و شش سالیادش از بندگی بی سر و سامان آید
ای برادر، چه دهم شرح؟ که دور از تو مرابر دل تنگ چه غمهای فراوان آید؟
چند سرگشته دویدم چو فلک تا آخرحاصلم سوز دل و دیدهٔ گریان آید
آنچه بینی که ندارم ز جهان بر جگر آبچشم من بین که چگونه جگرافشان آید؟
این همه هست و نیم از کرم حق نومیدگرچه جانم به لب از محنت هجران آید
آخر این بخت من از خواب درآید سحریروز آخر نظری بر رخ جانان آید
چند گردم چو فلک گرد جهان سرگردان؟آخر این گردش من نیز به پایان آید
یافتم صحبت اوتاد اگر روزی چنداین همه سنگ محن بر سر من زان آید
تا بود در خم چوگان هوا گوی دلمکه مرا گوی غرض در خم چوگان آید
یوسف گمشده چون باز نیابم به جهانلاجرم سینهٔ من کلبهٔ احزان آید
بلبل‌آسا همه شب تا به سحر نعره زنمبو که بویی به مشامم ز گلستان آید
گر نخواهد که همی با وطن آید لیکنتا خود از درگه تقدیر چه فرمان آید؟
به عراق ار نرسد باز عراقی چه عجب؟که نه هر خار و خسی لایق بستان آید