گنج

شمارهٔ ۱۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یر۱۵ بیت
زهی ز پیکر درگاهت اوج خورشیدیکه ذره ای بود اندر هواش پیکر تیر
دقیقه ایست ز قدر تو نه سپهر بلندبعلقه ای ز ضمیر تو هفت جرم منیر
مسیر ابر بنان تو تا نقاب کشیدز مشک بر رخ خورشید آسمان ضمیر
همی بدرد بر روی آفتاب سپهرهوا بدست تحرک نقاب ابر مطیر
شراب خانه ی تو جوهریست حادثه سوزکه قائمند بدو، نه سپهر گاه مسیر
چو روح قدسی بر هفت مسرعش تعظیمچو عقل اول در نه مؤثرش تأثیر
گهی مصدره خلفت جنین سخن.......................................یر
ایا رسیده بجائی بزرگی تو که هستچو عفو حق کرمت جرم بخش عذر پذیر
شبی بپای تفکر ز ساکنان سپهرچو بر گذشتن و بیرون شدم ز چرخ چو تیر
بعالمی برسیدم که بی وسیلت لفظمرا ضمیر سخن کشف شد قلیل و کثیر
جهان پناهی دیدم در آن که دور جهانبچشم همت عالیش خوار بود و حقیر
سئوال کردم، کاین دین پناه عادل کیست؟که در حمایت اقبال اوست تاج و سریر
جواب داد بلفظی صریح هاتف غیبز ساق عرش بتائید کردگار صریر
که شمس دولت و دین فخرملک صدر جهانپناه تیغ و قلم ملجأ صغیر و کبیر
جهان پناها چون اهل دین و دنیا راز سایه تو که پاینده باد نیست گزیر