گنج

شمارهٔ ۴۴ - قصیده در ملک فخرالملک

۲۷ بیت
چون کبک شسته لب بشراب مروقیکبکی از آن بطوق معنبر مطوقی
در بزم خوبتر ز تذر و ملوّنیو اندر مصاف چیره تر از بازار ازرقی
بر آفتاب، طنز کنی و مسلّمیبر مشتری و ماه بخندی و بر حقی
گر ماه در لباس کبود منقط استتو شاه در لباس بسیج مفرقی
ماند همی بروشنی ماهتاب از آنسیمین برت بزیر بغلطاق فستقی
بر آب دیده پیش تو زورق روان کنمگر ز آنکه بینمت که تو مایل بزروقی
گر حور عین بیند، عنّاب شکرتآیا که چون گزند سر انگشت فندقی
گر شاه ملک حسنی اندر بساط دهردر صدر خواجه به بودت جای بیدقی
تاج امم، خدیو جهان، فخر ملک و دینکز آدم اوست گوهر و سنگند، ما بقی
چون نزد سروران بکرم نام او برندتن در دمد زمانه باسم مطابقی
فرزین ملک شاه که بر عرصه خردبا او رخ کمال در آید به بیدقی
دعوی همی کنم بزمان کرم که منبی مثلم از کرام و جهان مصدقی
ای آنکه عز و جاه بزرگان کشوریوی آنکه صدر و بدر وزیران مطلقی
محضول کارگاه نجوم مزینیمقصود گرد گشتن چرخ مطبقی
اندر بهار فضل نسیم معطریوندر نسیم خلق بهار خور نقی
پیش حصار خرم تو حصن دولتستبحر محیط پای ندارد بخندقی
بی مجلس تو طبع ندارد معاشرتبی ساغر تو می بگذارد مروقی
موضوع کردی از کف بخشنده اسم جودتو صدر کز مصادر اقبال مشتقی
فضل تو بخردان حقیقت بدیده اندزان در هنر بنزد بزرگان محققی
آن دل که شد معلق مهر و هوای توچون زلف دوست رنج ندید از معلقی
این شعر داشت قافیتی مغلق آنچنانکبر بستمش که کس نتواند ز مغلقی
من پارسی زبانم از آن کردم احترازز آن تازئی که خنده زند از مربقی
گردم همی بگرد سخنهای دلفریبدر آرزوی شعر شعر معزی و ازرقی
ناید بدین قوافی زین خوبتر سخنگرچه سخن تر از نماید فرزدقی
احمق بود که عرضه کند فضل پیش توخرما ببصره بردن باشد ز احمقی
تا زین چرخ اشهب و کره ی زمین بوداز مرکب زمانه نیاید جز ابلقی
بر هر مراد و کام که داری مظفریوز هر سپهر هر چه بخواهی موفقی