گنج

شمارهٔ ۳۷ - تجدید مطلع

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: قی۱۴ بیت
زهی جلال تو از عرش متکا کردهفروغ رای تو خورشید را سها کرده
قضا ز قدرت کلک تو مهره برچیدهفلک بخاک جناب تو التجا کرده
جهان بعهد تو نا ایمن از سپهر شدهفلک بدور تو تا بر جهان وفا کرده
پناه عدل ترا کعبه ی امان خواندهجناب جاه ترا قبله دعا کرده
چو آفتاب ضمیر تو در سواد امورمسیر کلک ترا منبع ضیا کرده
چو علت یرقان، در عروق کان، گه کینز خون لعل نهیب تو کهربا کرده
غبار لعل کمیت تو ملکرا در چشمز سنگ سرمه و از خاک تو تیا کرده
چو کوه باد فرو مانده زو بسیر جهانبدو خطاب همه کوه باد پا کرده
ز جرم خاک مه عکس نعل او بضیاءفروغ چهره ی خورشید را ضیا کرده
ز کائنات بیک تک گذشته و بدو گامز ابتدای جهان تا بانتها کرده
چو چرخ چارم، خورشید دین و دنیا راز سطح خانه ی زین خط استوار کرده
دلم بفر مدیح تو در ممالک نظمنموده سحر و از آن سحر کیمیا کرده
صفات ذات تو طبع مرا مسیح شدهادای مدح تو خوف مرا رجا کرده
چو، صوت راوی مدحت شنیده خاطر مندرین میان غزلی دلفریب ادا کرده