گنج

شمارهٔ ۳۴ - حضرت جان پرور دستور شاه

قافیه: انی۲۳ بیت
حضرت جان پرور دستور شاهای باستحقاق گیتی را پناه
ای براق وهم با ارشاد فکربر سپهر قدر تو نابرده راه
وی ز تاب مهر تو خورشید رویدر جهان آورده هر روزی پگاه
پیش عرض مسندت عرش مجیداز سر تعظیم بنهاده کلاه
بسته در صف مقیمانت کمرآسمان پیر با پشت دو تاه
جز فروغ ساحت و سطح تو نیستآفتاب دولت و گردون جاه
موجب احسان و صدر قدر تستسایه ی توفیق و تعظیم اله
دین پناها چون شکوه دست تستاهل معنی را بمعنی دستگاه
جان من بشنو و گر بینی صوابچون کنی در صورت عالم نگاه
عرض کن بر رای خورشید زمینصاحب سیف و قلم دستور شاه
آن خداوندی که دست لطف اودارد اندر آب آتش را نگاه
و آن کزو بر دست او خاک امیدبر دماند بی نیازی چون گیاه
آنکه بر دارد ز گیتی گاه حکمدستبرد عفو او نام گناه
و آنکه دایم انجم و افلاک رابر در تعظیم او باشد جباه
گو خداوندا امامی آنکه کردفخر ز آب شعر او خاک هراه
گرچه بود امروز پیش جاهلیبیتی از اشعار دلخواهش تباه
هر فرو مگذار از خاطر که هستبر در مدح تو حاضر سال و ماه
تا ز روز و شب فرو پوشد جهانحلّه ی زر بفت اکسون سیاه
همچنین پیرایه جاه تو بادزیور شام و سحر بیگاه و گاه
دست احسانت کشیده بر سپهریوسف مصر معانی را بچاه
تیره گشته باز بر دستی و چرخز آتش قهر تو آب و مهر و ماه
ز انتقام عدل تو آورده راهکهربا در رشته ی پیمان کاه
هم جهانت بر جهانداری دلیلهم خدایت بر خداوندی گواه