گنج

شمارهٔ ۳۲ - در مدح خواجه شمس الدین محمد جوینی صاحب دیوان

از صفای صفه ات، ترکیب عالم را روانصحت عقل و بقای روحی و جان جهان
شوکت گردون شکوه تست رفعت را پناهساحت دولت پناه تست صحت را مکان
صحت و دولت ملازم گشته اندت لاجرمخلق را دار الشفائی ملک را دار الامان
چون ز یاد سقف صحنت چرخ و جنترا مقیماشک انجم در کنارست، آب کوثر در روان
سقف مرفوعت سپهر عاشر است اندر زمینصحن دلخواهت بهشت تاسع اندر آسمان
کی بگردون سر فرود آری که از رتبت فکندسایه بر صورت شکوه صاحب صابحقران
صاحبی کز معجز دست و دلش عاجز شوندهر نفس صد حاتم و هر لظه صد نوشیروان
صاحب دیوان هفت اقلیم شمس الدین ملکمبدع امر زمین مقصود ابداع زمان
ای جهانداری که بر خاک در دولت نهند،بندگان حضرت حق پرورش را روی جان
خسروان عادل گردنکش گردون شکوهخواجگان قادر فرمانده خسرو نشان
ای مسیر خامه ات روح مقدس را پناهوی فروغ خاطرت عقل مجرد را روان
انجم از تأثیر بگریزند و ترکیب از مزاجصورت از معنی جدا گردند و تقدیر از میان
چون ضمیر خامه ات گشتند در امری قرینچون زبان و خامه ات کردند در حکمی قران
تا فلک پاپد بدانش، تا جهان ماند بداددر سرافرازی بپای و در جهانداری بمان