گنج

شمارهٔ ۲۰ - در مدح فخر الملک

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ارتیغ۲۱ بیت
هوای تو ای جنت روح‌پرورفضای تو ای کاخ خورشید منظر
نظام جهان را چو عدلست موجبنجوم فلک را چو مهر است سرور
فروغ صفای تو بر صحن گیتیدهد طینت سنگ را لطف گوهر
نسیم هوای تو در جوف گردونکند مرکز خاک را گوی عنبر
نهادت چو جان است در جسم ارکانسوادت چو نور است در چشم اختر
ششم روز از پنجمین ماه تازیپس سیصد و پنجه و هشت دیگر
ز خورشید دین کرد صحن جهان راهوای تو ای چرخ جانور منور
زهی صحن و سقف تو گیتی و گردونزهی صاحب صدر تو شمس خاور
ز گردون تو چرخ را پای در گلز خورشید تو مهر را دست بر سر
سپهریست سقف تو در اوج رفعتبهشتی است در صحن تو صدر کشور
ولی دور آن مانع جور گردونولی آب این ناقض آب کوثر
غرض بیش ازین نیست صدر جهان راز بنیادت ای چون خرد روح‌پرور
که چون در بروی جهان باز کردیببندی بر اندوه اهل جهان در
بر اطراف بستان سرای بساطتکه گشته است از روضه خلد خوشتر
درخت مرادی کند برگ بیروننهال امیدی کند سایه گستر
در ایوان گیتی پناه رفیعتکه چون آسمانست ز اندیشه برتر
رسد دردمندی ز لطفی بدرمانشود بی نوائی، ز لفظی توانگر
وگرنه بدین طول و عرض مجازیوگرنه بدین رنگ و بوی مزوّر
کجا سر فرود آورد دین پناهیکه هستندش فلاک و انجم مسخر
پناه هدی فخر ملک شهنشاهسپهر سخا، شمس دین پیمبر
زمین و زمان را ازین صدر و مسندچو گردون رفیع و چو خورشید انور