گنج

بخش ۶۰ - فرستادن محمد ابن حنفیه سرها و غنیمت ها را به حضور همایون

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۴۳ بیت
به ایوان چو خور بود پرتو فکنچو انجم به گرد اندرش انجمن
زخالیگران خواست خوان و خورشکه با یاوران تن دهد پرورش
به فرمان آن شاه خالیگراننهادند خوان از کران تا کران
زیثرب به ناگاه برخاست غوتو گفتی که آمد یکی جشن نو
غو گریه و خنده با هم بخاستبدانسان که گفتی سرچرخ کاست
گروهی شکفته رخ و شاد خوارز قتل عبیداله نابکار
گروهی چو نی با خروش و نوابه یاد شهید صف نینوا
یکی آمد و گفت: کای شهریارچو جد و پدر حجت کردگار
بده مژده کامد به یثرب زمینبه نیزه سر دشمن شاه دین
سر پور مرجانه آمد زراهکه او کشت باب تو را بیگناه
به همراه آن سر هزار از سرانبه نیزه درونه ازکران تا کران
در این بود گوینده نگه زدرسر پور مرجانه شد جلوه گر
چو چشم شه دین بدان سرفتادزشاهنشه کربلا کرد یاد
به روی همایون روان کرد رودسپس داد سبط نبی را درورد
که ای شاه لب تشنه روحی فداککه از خون پاک تو گل گشت خاک
سرتو که بد زیب دوش رسول (ص)تنت آنکه پرورد آنرا بتول (س)
از آن شد سنان سنان سر بلندوزین لعلگون نعل تازی سمند
همان به زگفتار بندم زباننگویم زدست تو و ساربان
از آن میهمان گشتنت در تنوروزان کرده ی میزبان شرور
وزان درد صهبا و آن طشت زرزلعل تو و چوب بیدادگر
چو این گفت یاران گرستند زارزکار یزید و سر شهریار
از آن پس به شکرانه پیش خدایدو رخ سود آن داور رهنمای
کت آرم سپاس ای خداوند پاککه کردی بداندیش ما را هلاک
همی آه کرد و همی ناله کردز ابر مژه چهره پر ژاله کرد
از آن پس چنین گفت با انجمنکه دل برگمارید برگفت من
چو درکوفه مازار و مضطر شدیمبه بزم خداوند این سر شدیم
به مجلس سر سفره بگشاده بودبسی خان به هر سوی بنهاده بود
تن خود زهر گونه گونه خورشهمی داد با انجمن پرورش
سر سبط پیغمبر تاجداربه طشت اندرون پیش آن نابکار
حریم پیمبر همه بسته دستبر تخت آن دشمن بت پرست
من آن روز پوزش بیاراستمچنین از خدای جهان خواستم
که یارب بیفکن زپیکر سرشبه بدتر عقوبت بده کیفرش
زقتلش مرا کامران کن همیسرش را به سویم روان کن همی
به گاهی که من تن دهم پرورشزخوان نوال و زنان و خورش
کنون با سرآمد به سویم همیروا گشت آن آرزویم همی
خدایا براهیم و مختار رادو فرزانه مرد وفادار را
به خلد برین جای ده جاودانکه از کارشان شد نبی شادمان
براهیم و مختار را آفرینسزد از خداوند جان آفرین
کسی کش دعا کرد چارم اماموزو شادمان شد رسول انام
خدا نیز راضی زکردار اوستبه هر دو جهان، شاه او یار اوست
شنیدم که سجاد (ع) آل رسولچراغ دل و نور چشم بتول (س)
به هاشم نژادان بداد آگهیکه شد از بداندیش گیتی تهی
شما از زن و مرد شادی کنیدبن شاخ انده زدل برکنید