بخش ۵۱ - کشتن مختار عمرو و ابن صبیح
که بد آن بد اختر هم از دشمنانبدندی به فرمانش سنگ افکنان
نمودندی آن فرقه ی تیره بختبه دارای دین سنگباران سخت
شبانگاه خیره دل و تیره رایبدی عمرو خفته به بام سرای
در آن شب غلامان میر اجلبه سرتاختندش چو پیک اجل
فکندندش از پا به زخم سنانبه دوزخ بگرداند ریمن عنان
از آن پس به هر خانه و برزنیکه جست از شهنشاه دین دشمنی
گرفت و سرافکند و بردار کردتن بی روانشان نگونسار کرد
همان خانمانشان به آتش بسوخترخ دین زکردار خود برفروخت
چو این داستان اندر آمد به بنز رزم براهیم بشنو سخن
که با پور مرجانه آن شیر مردچه کرد او چو شد با سپه هم نبرد
خدایا ببخشای مزد نکویبه فرخ براهیم آزاده خوی
که او نیز در راه دین رنج بردزمین را ز آل امیه سترد
زما کردگار جهان را سپاسچنان کایدر از مرد یزدان شناس
جهان آفرین اوست، ما بنده گانبه یکتایی او را پرستنده گان
ازو جست باید همی زینهاروزو بود بیاد همی ترس کار
بباید همی در سخن گسترینخستین به نامش ستایش گری
از آن پس درود آوری بی کرانبه روش روان، پاک پیغمبران
به ویژه شهنشاه یثرب زمینجهان را امان و خدا را امین
خداوند این احد تاجدارهمایون فرستاده ی کردگار
خدا نیست لیکن جهان آفرینبود از خداوند جهان آفرین
برآن شاه و بر آل پاکش درودرسد هر دم از پاک یزدان درود
به ویژه علی آنکه جز او نبودهال نبی زیر چرخ کبود
ز حق باد بر پیروانش سلامهمی تا نماید قیامت قیام