گنج

بخش ۳۱ - نشستن مختار وفادار به دارالاماره

بفرمود تات در برون سراینمودند رخشان درفشی به پای
نوشتند نام خدا و رسول (ص)بدان رایت و نام شوی بتول (ع)
منادی نداد داد در شهر و کویکه در پای هر رهگذر سو به سوی
شود مرد کند آوری پاسبانمبادا شود فتنه بر پا شبان
به زیر درفش من آن کو شتافتبه جان ایمنی جست و زنهار یافت
هر آن کس ز دشمن اسیری به بندبیارد در این پیشگاه بلند
که ما خود به کردار او بنگریمبه دارش زنیم ار نه زو بگذریم
چو برخاست این غو به بازارهاشنفته شد اینگونه گفتارها
بزرگان سوی بارگاه آمدندزمختار زنهار خواه آمدند
گروهی فراوان زکوفی دیارگرفتند از آن دادگر، زینهار
به زیر درفش سر سرورانچمیدند خلق از کران تا کران
تنی چند از نامداران میربه زنجیر بر بسته پانصد اسیر
ببردند زی نامور پیشگاهبرایشان چو بگماشت لختی نگاه
بفرمود زین بستگان بلانبود آنکه در پهنه ی کربلا
زتیمار و بندش رها ساختندجهان زان دگرها بپرداختند
نوشتند بر دفتری نامشانچنین گشت نستوده فرجامشان
سپس گفت مردان دژخیم رایلان بی اندیشه و بیم را
که درکوفه هر کس سلیح نبردبه اندام خود بیهده راست کرد
دگر هر که کرد انجمن درفسادچنان چون درایام ابن زیاد
بگیرند و بردارش آون کنندجهان پاک را آن زشت ریمن کنند
همان گه که گفت این سخن ها امیریکی از در آورد مردی شریر