گنج

بخش ۹۶ - وارد کردن اهل بیت حضرت خیرالانان

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۴۲ بیت
پرستشگهی بود نزدیک راهبه درگاه آن کینه گستر سپاه
حریم نبی را نگه داشتندبه مسجد زنان دیده بگماشتند
به یاد آمد از شاه لولاکشانبرآمد خروش از دل چاکشان
نمودند با مصطفی (ع) این خطابکه ای خانه ی دین پس ازتو خراب
در اسلام مسجد تو کردی بناز تو گشت محراب و منبر به پا
ز تیغ کجت پشت دین شد چو راستز گلدسته ها بانگ تکبیر خاست
تو را چون سوی جنت آمد شتابپرستشگه آباد شد ما خراب
شگفت است کردار این مردمانکه سازند این خانه بهر امان
نمایند برخانه حرمت فزونز جسم خدا خانه ریزند خون
پرستش نمایند برنام تومر این امت زشت فرجام تو
نمایند با زاده گانت چنینکه هرگز نکردی تو با مشرکین
برآور سر از تربت پاک خویشببین تاکه ما را چه آمد به پیش
در این دم بیامد یکی مرد پیرنگه کرد بر آن گروه اسیر
بگفتا به یزدان داور سپاسکه اسلام را از شما داشت پاس
به شمشیر شد کشته مردانتانبرستند مردم ز دستانتان
همین بد ز داور سزای شماکه بر فتنه می بود رای شما
شه خسته را، دیده پر شد ز آببگفتا که ای پیر بشنو جواب
کلام خدا هیچگه خوانده ایسخن هیچ از معنی اش رانده ای
بگفتا بلی خوانده باشم بسیچو من نیست دانا به آن هر کسی
بگفتا درآنجا که گوید خداکه میگوی با امتت احمدا (ص)
که مزدی نمیخواهم از بیش و کممگر نیکویی با ذوی القربی ام
مراد از ذوی القربی ای مرد کیستکه نیکی بایشان برای نبی است
بگفتا ذوی القربی اند آل اوکه برجای هستند زان پاکخو
شهش گفت جز ما ازان شهریارمجو یادگاری در این روزگار
سپس شاه گفتا جهان آفرینبه فرقان نبی را بگفتا چنین
که ما اهل بیت تو را از بدینمودیم پاک از ره ایزدی
همان دوده ی پاکجانیم ماکه پاک از خدای جهانیم ما
زحق حکم تطهیر در شان ماستپیمبر نیا باب شیر خداست
چو پیر این شنید از خداوند دینسرافکنده در زیر و شد شرمگین
سپس سر بر آورد و بگریست زاربگفتا خطا کردم ای شهریار
ببخشا گناهم که نشناختمازین کار دین راز کف باختم
سپس رو سوی قبله آورد مردبرآورد از سینه آوا به درد
به سوی خدازان گنه بازگشتپس آورد بر سوی شه بازگشت
بیفکند خود را به پای شترفرو ریخت بر پایش از دیده در
بغلطید برخاک در پیش شاهکه شاها بیا بگذر ازاین گناه
شهش گفت بخشید یزدان ترابدید از گنه چون پشیمان ترا
چو بشنید این از شه حقپرستبه زاری سوی ایزد افراشت دست
بگفتا که ای پاک جان آفریننخواهم دگر زندگی شرمگین
نمودی اگر توبه ی من قبولبه خلدم روان ساز پیش رسول
هماندم روانش برآمد زتنبشد سوی منزلگه خویشتن
خوشا عاشق مرده در پای دوستاگر مرگ این است مردن نکوست
شد آن روز آل علی (ص) را مقامبه ویرانه ای پشت مسجد به شام