گنج

بخش ۸۶ - رسیدن کاروان اهل بلا به نصیبین

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۲ بیت
به نزدیک منصور الیاس برفرستاده ای رفت و دادش خبر
که بد آدمی شوم و ناپاکدینامیر از یزید، اندر آن سرزمین
به فرمان وی مردم آن دیارببستند آیین به هر رهگذر
سپه چون به شهر اندر آمد ز راهبرآمد به ناگاه ابری سیاه
بغرید و برقی از آن شد پدیدتوگفتی جهنم نفس در کشید
از آن برق پس آتشی برفروختز مردم یکی نیم با شهر سوخت
ز مرد و زن شهر نیم دگرهراسنده گشتند و آسیمه سر
که برما ببارید خشم خدایز بیداد این مردم تیره رای
از آن حال، آن قوم ناپاکدینهراسنده گشتند و اندوهگین
به زودی از آن شهر بیرون شدندابا آن اسیران به هامون شدند
چو لختی برفتند زانجا فرازیکی قلعه و مرز دیدند باز
یکی مرد شوم از نژاد حرامکه او بد سلیمان یوسف به نام
در آن جایگه بود فرمانگزاربرادر یکی بودش آن نابکار
که با وی در آن قلعه انباز بودبه دل با علی (ع) کینه پرداز بود
همی خواست هر یک از آن دو شریرکه آن لشگر و کاروان اسیر
ز دروازه ی وی در آید به شهرکه او را شود اجر آن کار بهر
از آن گفتگو آن دو ناپاکدینکشیدند بر روی هم تیغ کین
به تیغ برادر به پایان کارسلیمان بشد کشته درکارزار
یکی سخت پیکار آمد پدیدچو زانگونه شعر بداختر بدید
بپیچید از آنجا سر کاروانشتابان به سوی حلب شد روان
چو از راه، آن ناکسان عربرسیدند نزدیک شهر حلب
در آن جایگه بود یک کوهسارکه گرگش، جمل را نمودی شکار