گنج

بخش ۵۰ - زبان حال حضرت زینب (س) با مرکب غرقه به خون برادر

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۰ بیت
سر بانوان بهشت برینمهین پرده گی دخت ضرغام دین
گرفتش روان کرده از دیده آببه دستی عنان و به دستی رکاب
همی زار گفت ای سمند نبیسرافراز اسب شه یثربی
ایا باد پیمای بیدای عشقایا رفرف عرش پیمای عشق
بلند آسمانی که بودت به زینچرا پشتش انداختی بر زمین؟
چو دوشت تهی ماند از بار عشقچرا دور گشتی ز سالار عشق
نگشتی چرا سایبان برسرشکه کمتر بسوزد زخور پیکرش
نماندی چو نهاد برخاک، سرکشی از برش، ناوک چارپر
گمانم بدین در از آن تاختیبر و یال خود غرق خون ساختی
که گویی مرا کشته شد شاه توفتاد از سپهر مهی، ماه تو
از این آمدن بردی آرام منکه باز آمدی بی دل آرام من
بیا تا زنم بوسه ات بر رکابکه از خون شاه است بروی خضاب
ببویم همی موی دلجوی توکه بوی حسین (ع) آید از موی تو
دریغا به چشمم نمانده است آبکه شویم تو را یال از خون خضاب
نماندی مرا کاشکی روزگارکه اینگونه بینم تو را بی سوار
چنین روز اگر دیدمی من به خواباز این پیش رفتی مرا صبر و تاب
کنونم که پیش آمده، چون کنم؟مگر رو چو مجنون به هامون کنم
ولیکن چه سازم به طفلان شاهکه دیگر ندارند جز من پناه
ایا چرخ دیگر مگردم به سرایا خاک برخود مخواهم گذر
چه سان بی برادر کنم زنده گی؟سرآید مرا کاش پاینده گی
همانا در این روز پر شور و شرز نو گشته ام بی نیا و پدر
از این پیش در سایه ی فرشاهزمن جست هر بی پناهی پناه
کنون در زمانه پناهم نماندشدم بنده چون پادشاهم ماند
ندانم از این پس مرا چاره چیستکه از محرمی برسرم سایه نیست
چو لشگر بتازد سوی خیمه گاهچه سازم بدین خردسالان شاه
چو آن شیون افتاد در بانوانسمند شهنشاه زار و نوان
دگر باره آمد سوی قتلگاهبه بدرود زد بوسه بر پای شاه
خداوند خود را چو بدرود کردچو سیل دمان سر سوی رودکرد
بیفکند خود را به آب فراتوز آن سو برون رفت و شد در فلات
کسی دیگر او را به گیتی ندیدتو گفتی مگر سوی گردون پرید