گنج

بخش ۱۱۶ - مویه گری اهل بیت درحرم رسول و تسلی دادن ام سلمه ایشان را گوید

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۷ بیت
زبان های آتشفشان همچو شمعدر آن تربت پاک گشتند جمع
چگویم چه گفتند و چون گشت کارقیامت درآن لحظه گشت آشکار
برآمد ز افغان آن قوم آهز هر چوب و هر خشت آن بارگاه
به تربت نبی دست غم زده به سرخبر شد چو از مرگ فرخ پسر
برآورد از غم بدانسان خروشکه آمد نیوشنده گان را به گوش
روان پیمبر چو از غم گریستازان گریه اهل دو عالم گریست
به ناگاه زینب (س) برآورد آهبدان سان که شد روی گردون سیاه
به زاری بگفت ای رسول اناممرا مهربان تر زباب و زمام
منم پیک سوک جگر بند توخبر دارم از مرگ فرزند تو
در این گفته ی خویش دارم گواهبیاوردمش اندرین بارگاه
بگفت این و از زیر چادر برونبرآورد پیراهنی پر ز خون
بیفکند بر روی صندوق شاهکه در مرگ پور تو، اینم گواه
بکشتند امت به شمشیر کینحسین (ع) تو را ای خداوند دین
در آندم بر آمد ز درگاه غوشد آن مجلس از ماتم گریه نو
همال نبی ام سلمه ز دردرآمد شخوده رخ و مویه گر
به یکدست او شیشه ای پر زخونکه بد تربت داور رهنمون
به دستی دگر دست دخت امامکه او را پدر داده بد نام مام
به یکبار آل پیمبر همهگرفتند پیراهن فاطمه
کشیدند او را خروشان به بربسی بوسه دادند بر چشم و سر
زکف درگسستند پیوند صبرخروش از مدینه برآمد به ابر
به یثرب زن و مرد هرکس که بودهمی موی کند و همی رخ خشنود
ز بس شد خشوده رخ سیمگونزهر کوی گفتی روانست خون
سرانجام جفت رسول امیندلش سوخت بر بانوان غمین
به اندرز ایشان همی لب گشادشکیبایی از سوگواری بداد
به ایوان خون برد همراهشاننشستند در ماتم شاهشان
همی زنده بودند تا درجهانبه ماتم بدند آشکار و نهان
شب و روز بودند پر آب چهرچنین است کردار گردان سپهر