گنج

بخش ۱۱۰ - مکالمه یزید عنید با فرزند امام شهید

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۳ بیت
کنون ازمن ایشاه پوزش پذیرکرم کن به کار گذشته مگیر
بدو گفت شاه جهان ای پلیدچو تو بیحیا چشم گیتی ندید
همانا ندانی که را کشته ایبه خون که تیغ خود آغشته ای
گمانت که کشتی تنی از عربو یا، بنده ای پست نام و نسب
چنان دان که کشتی جهانرا همهز قتل جگر گوشه ی فاطمه (س)
بکشتی نبی و علی (ع) با حسن (ع)همان فاطمه (ع) بانوی ممتحن
به صورت اگر بد شه کربلابه معنی بدی خونش خون خدا
بریزی زکین خون پروردگاربخواهی دهی خونبها شرم دار
رهایی از این داوری کی توانمگر کشتگان را ببخشی روان
ز گفتار شهزاده شد شرمسارمر آن دشمن پاک پروردگار
فرو ماند و پاسخ نگفت آن شریرسرافکند از شرمساری به زیر
سپس گفت تا اشتران بی شماربیارند با هود جم زرنگار
که تا کاروان اسیران غمببندند احرام سوی حرم
چو زینب (س) از این کارشد با خبرفرستاد پیغام زی بد گهر
که با هودج و محمل زرنگاراسیران و غمدیده گان را چه کار
کسی را که شد کشته سالار ایدریغکه برمن بود بدتر از زخم تیغ
چو بشنید این گفت پوشش سیاهبه محمل فکندند آن دین تباه
وزان پس سیه روی مرد شریربه بر خواند نعمان پور بشیر
که بود آن خردمند پاکیزه دینز یاران خاص رسول امین
بدو گفت بادختران بتول (س)از ایدر برو تا به قبر رسول (ص)
ببر نیز همراه با خویشتنگروهی سواران شمشیر زن
تو و آن سواران همه بنده واربدیشان بباشید خدمتگزار
روان گشت نعمان به فرمان و زودهمه کار رفتن فراهم نمود
هیونان چو گشتند یکسر قطارسرکاروان خواهر شهریار
به کوی آمد از پرده با اشک و آهچو دود دلش رخت و برگش سیاه
به دنبال وی کاروان ستمبمحمل نشستند با درد و غم
به پیش سپه رفت نعمان براهدرفشی بکف پرچم آن سیاه
ز دنبال او مویه گر کاروانحدی خوان به بانک عزا ساربان
جرس بانک ماتم چو بنیاد کردچو غمدیده گان چرخ فریاد کرد
پر از ناله شد هفت کاخ سپهرسیه گشت از گرد غم روی مهر
شدند اهل آن بارگاه اشکبارکه غم را دران هیچگه نیست بار
سپردند زنیسان چو یکچند راهبه نعمان چنین گفت فرخنده شاه
ببرکاروان را بدان سر زمینکه شد کشته آنجا شهنشاه دین