بخش ۹۱ - رفتن ح علی اکبر علیه السلام به وداع اهل حرم
چو زو بانوان آگهی یافتندبه دیدار آن ماه بشتافتند
گرفتند گردش همه مویه سازسوی خیمه بردند با خویش باز
یکی رخ به چهر دلاراش سودیکی چشم خود زار بر پاش سود
چو زینب برآن روی و مو بنگریدهمه روی و موی پیمبر (ص) بدید
بگفت ای نبی و علی را همالبیازنده بالا و فرخ جمال
چسان سوی پرده سرا آمدیهمانا به بدرود ما آمدی
ز فرخ گهر هاشمی زاده گانوزان نامداران و آزاده گان
در این دشت کین جزتو برجانمانددرین باغ که سرو بالا نماند
زباد ستم اندرین کارزارنهال علی گشت بی برگ وبار
تواز مرگ خود ای برومند شاخمکن تنگ برما جهان فراخ
بدو پاسخ آورد شهزاده بازکه ای بانوی بانوان حجاز
به دستوری دادگر شهریارنمودستم اندیشه ی کار زار
مرا عشق او می برد بی دریغبدینسان بر زخم پیکان و تیغ
ندیدی که یاران فرخنده شاهچه کردند در پهنه ی رزمگاه
پدر را – پسر – یارو غمخوار بهبه پیکار دشمن مددکار به
نبینی برادرت تنها سوارستاده ست در پهنه ی کارزار
سپاهی ابا نیزه ی تن گدازبه رزمش چو گرگان دهن کرده باز
تو نک می پسندی که برشاه چیرشود خصم و من بنگرم خیر خیر
بسی کرده با عمه زینگونه یادبه شیرین زبانی شکیبش بداد
چو از گفتگو گشت زینب خموشبرآورد لیلا چو مجنون خروش
ز غم دست برسر زد وکند مویبه زیبا جوان خود آورد روی