گنج

بخش ۲۴ - ذکر شهادت عوسجه پسر مسلم بن عوسجه علیه السلام

یکی کودک ازمسلم پاکخویبه درگه درون بود خورشید روی
ده ودو بد اززندگی سال اوبدی چون جوانان پر وبال او
به خون پدر تیغ بران گرفتره جنگ چو شیر غران گرفت
چو از دور دارای دینش بدیدبه کردار آن خوب رو بنگرید
مراو را به بر خواند و گفت ای پسرتو را بس بود مرگ فرخ پدر
مپیما ره کوشش وکار زارمکن مادر از مرگ خود داغدار
چو مادرش آواز شه را شنفتدوید از پس پرده بیرون و گفت
که ای پور بشتاب در دشت کینبکن جان خود برخی شاه دین
اگر زنده برگردی ای خردسالنگردانمت شیر خود را حلال
شنید این چو کودک به میدان چمیدبه رزم سپه تیغ کین برکشید
زمانی دلیرانه ناورد کردبکشت از خسان سپه بیست مرد
بیامد ز پی مهربان مادرشهمی گفت با پور نیک اخترش
که زود ای پسر جان خودکن نثارمراسرخ رو کن به روز شمار
جوان جنگ می جست تاکشته گشتتن او به خون اندر آغشته گشت
بیامد سوی خیمه ی مام بازشد آن کشته ی خویش را مویه ساز
خداوند دین سبط خیرالبشرچو دیدش به مرگ پسر مویه گر
سوی او خرامید وبا او بگفتکه ای با غم پور گردیده جفت
تورا پاک یزدان شکیبا کنادشود مادر من زکار تو شاد
به روز جزا دربهشت برینتو با مادرم بود خواهی قرین
چو پیگار آن کودک آمد به سرگشاد ایزد از باغ مینوش در