گنج

بخش ۸۹ - فرستادن امام عبدالله یقطر را با نامه به کوفه

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۵ بیت
چو آگاهی آمد به پور زیادهمان بد گهر زاده ی پر فساد
که از مرز بطحا سوی کوفه راهسپرده است دارای دین با سپاه
به بر خواند آن نابکار شریرهمان زشت اختر حصین نمیر
بدو گفت رو با سپاهی دمانبه سر منزل قادسیه بمان
سرراه بر شاه بند استوارمهل تا سوی کوفه آرد گذار
سوی قادسیه مر آن زشت خویروان گشت با لشگری کینه جوی
چو در بطن رمه شهنشه رسیددرآن سرزمین با سپاه آرمید
به فرموده ی شاه فرخ دبیررقم زد زمشک سیه برحریر
که ای شیر مردان کوفه دیارنوشته مرا مسلم نامدار
که درکوفه باآن پسر عم مننمودید بیعت همه انجمن
من اینک به همراه یاران خویشبدان سوی ره برگرفتیم پیش
بود مسلم آن صفدر پاکراییکی تیغ ازتیغ های خدای
نمایید برگرد او انجمنکه فرمان او هست فرمان من
ببرخواند پیکی سپس تیزگامکه عبدالله یقطرش بود نام
که با شاه لب تشنه همشیر بودبه هر کار باهوش و تدبیر بود
بدوگفت کاین نامه ی نامدارببر سوی مردان کوفه دیار
فرستاده ی بگرفت و منزل بریدبدو گشت چون قادسیه پدید
گرفتند او را گروه شریرچو دیدش بد اختر حصین نمیر
بدانست کان مرد نام آور استسوی کوفه ازشه پیام آور است
همی خواست تا نامه ی شاه ازویستاند مرآن زشت نا پاکخوی
چو عبداله آن کار نظاره کردپی مصلحت نامه را پاره کرد
به دندان بخایید و بردش فرودرود ازخدا و پیمبر براو
چو اهریمن این دید آمد به جوشبسی ناسزا گفت آن تیره پوش
فرو بست بازوی مردانه اشفرستاد زی پور مرجانه اش
چو ابن زیاد تبه روزگارشد آگاه ازکار آن نامدار