گنج

بخش ۳۸ - نامه نوشتن جناب مسلم به حضرت

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۳ بیت
پس آنگه به بیعت گشادنددستبه دست خدا در نهادند دست
شنیدم که افزونتر از صد هزارنمودند بیعت بدو استوار
چو مسلم بدید آن همه اتفاقزخرد و بزرگ دیار عراق
یکی پیک با نامه ی پر نیازفرستاد نزد خدیو حجاز
نوشت آن سخن ها که گفت و شنیدوزان بیعت و عهد و پیمان که دید
فرستاده آن نامور نامه بردبه فرخنده پور پیمبر (ص) سپرد
وزین سو چو مسلم به فرمان شاهگرفت عهد و بیعت زکوفی سپاه
خبر گشت نعمان ناپاک رایکه بر کوفیان بود فرمانروای
که بر گرد مسلم ز مردان کارشده انجمن بیش ازصد هزار
همه سر نهاده به فرمان اویدل و جان نموده گروگان اوی
زاندیشه نعمان وارونه بختبلرزید برخود چو شاخ درخت
به سوی پرستشگه آمد زکاخشد ازکوفیان تنگ جای فراخ
برآمد به منبر رخان پر زچینیکی خطبه خواند و بگفت اینچنین
که ای فتنه جو مردمان عراقز کژی چو پویید راه نفاق
رهی جز ره راستی نسپریدازین فتنه انگیختن بگذرید
چو زین فتنه آگه شودشهریاربدین مرز لشگر کشد بی شمار
همه بی سر ازتیغ بران شویدنشان دربر تیر پران شوید
من ایدون ستادستم آراستههمه کار پیکار پیراسته
نبندید پیمان خون ریختنبهم کیش خویش اندر آویختن
نیوشید پند من و آن کنیدکه عهد شه شام را نشکنید
وگرنه دل ازجان و مال و عیالببرید ای فرقه ی بد سگال
سپس سوی کاخ خود آمد دژمگسسته شکیب و فرو بسته دم
نه با مسلمش تاب پیکار بودنه با مغز او رای وهش یار بود