بخش ۳۳ - درذکر نامه های اهل کوفه و مضمون آنها
چنین بد گزین همه نامه هاکه بودی نبشته ابا خامه ها
که شاهنشها دادگر داوراپدر تاجدارا نیا مهترا
یزید ستمکار بیدادگرشده تا جور بر به جای پدر
دل ما ندارد بدو مهر چندکه ناپاک خوی است و ناهوشمند
تو را بد پدر پادشاه عراقبود زآن تو تختگاه عراق
نداریم ما پیشوایی به دینتویی پیشوای همه راستین
نیاری گر امروز رو درعراقنماییم فردا همه اتفاق
بر پاک پیغمبر انس و جانزتو شکوه ها سرکنیم آن زمان
که ما را نبد رهنمایی به دینبه جز پورد ای سید المرسلین
دل ازمهر و پیوند ببرید اوهمه هر چه گفتیم نشنید او
شود گر خداوند پرسشگراچه گویی درآن دم جواب ورا؟
قدم رنج فرما به مرز عراقکه دیگر نداریم تاب فراق
دگر آنکه ای کارفرمای دینبهار است و سبز است یکسر زمین
زانبوه گل های با آب و رنگهمه پهندشت فراخ است تنگ
بشو چند گاهی به ما میهمانبزرگ است مهمان بر میزبان
چو بر خواند آن نامه ها شهریاربه بر خواند عم زاده ی نامدار