بخش ۱۲۷ - خواب دیدن امام(ع)درشب عاشورا
ز سویی به خیمه درون شهریارنشسته ز سرتا قدم محو یار
به پایان آن شب شه کامیابجهان بین زانی شدش گرم خواب
سراسیمه برداشت ازخواب سردو رخساره از آب بیننده تر
بفرمود کاین دم بدیدم به خوابسگی چند آرند بر من شتاب
سگ ابلقی زان سگان بیشترزهر سوی برمن شدی حمله ور
برآنم کسی که سر پر خردبرد سوی سالار لشگر چه رد؟
بزاده است نستوده اهریمنشسراپا پلید است و تیره تنش
درآن دم پیمبر بیامد ز اوجبه همراه او از ملک فوج فوج
مرا گفت: کاین قدسیان سربه سربه امر خداوند پیروزگر
ابا من فرود از فراز آمدندروان تو را پیشباز آمدند
به مینو شب دیگر آیی چمانمنم میزبان و تویی میهمان
بدیدم همی قدسیان را چو منرده در رده اندر آن انجمن
سروشی از آن جمله در پیش وصفیکی شیشه ی سرخ بودش به کف
که این روح پاک ای شه هر چه هستزبهر چه این شیشه دارد به دست؟
نبی گفت: این قدسی از آسمانبه امر خدای زمین و زمان
بیاورده این شیشه ی تابناککه ریزند خون تو را چون به خاک
ببوسد تن چاک چاک تو راکند اندر و خون پاک تو را
ازآن پس برد سوی عرش برینسپارد به دست جهان آفرین
برای گنهکار احباب مانگهدارد آنرا امانت خدا
زگفتار آن شهریار جهانبرآمد زیاران به گردون فغان
نخستین خیابان این نغز باغکه ازهرگلشن دردل لاله داغ
به عون جهاندار انجام یافتزپرداخت آن دلم کام یافت