شمارهٔ ۲
فراز آمد یکی عید همایون اهل ایمان راکه در او پاک یزدان کرد پیدا راز پنهان را
به مردم خواست تا خود را نماید ایزد داورنقاب افکند از چهر دل آرا شیر یزدان را
امیرالمؤمنین یعسوب دین وجه الله باقیکه ذاتش گشت باعث از ازل ایجاد امکان را
لسان الله که اندر بطن مادر بهر پیغمبرتلاوت کرد از سر تا به پا آیات قرآن را
نکردی نوح گر مهر علی را لنگر کشتیبدو دریای آتش کردی ایزد موج طوفان را
نبودی عصمتش گر یاور صدیق پیغمبربه لوث معصیت آلوده کردی پاک دامان را
نکردی گر چراغ دل ز مهر مرتضی روشننبودی آن ید بیضاد به معجز پور عمران را
به زیر طوبی مهرش خلیل ار جا نمی کردیکجا در آتش نمرود دیدی آن گلستان را؟
اگر نقش نگین خود نکردی نام نیکش رانمی بودی به گیتی آن همه حشمت سلیمان را
نبودی نور او گر هادی خضر نبی هرگزنمی دیدی جهان بینش به ظلمت آب حیوان را
نمی بودی اگر سر پنجه ی قهر یداللهیشکستی استخوان بر تن به نیرو شیر سلمان را
سرشت از آب مهر این شهنشه ایزد داورز فیض خویش خاک پاک زین العابدین جان را
ببین با چشم معنی صورتش را گر نمی خواهیکه بینی صحن گلزار ارم یا باغ رضوان را
زهی قادر زهی صانع خداوندی که امر اوبه مشتی استخوان جا داده یک عالم دل و جان را
ز رشک دست زرپاشش بنالد روز و شب دریاکه او چون ریگ پندارد عقود درّ و مرجان را
ز روی این پسر روشن کند بینای بی دیدهجهانبین حسام الملک فرّخ میر تومان را
ببین ابر کفش را چون بود بر کوهه ی یکرانندیدستی اگر اندر فراز کوه عمّان را
کفش را خواند عقل از خام طبعی ابر نیسانیکجا نسبت بود با دست رادش ابر نیسان را
به یکره بذل کردی گر دمی دادی به دست اوخداوند جهانبان حاصل این هر دو کیهان را
الا ای برج حشمت را درخشان نیّر اعظمکه رای روشنت بخشد ضیا مهر درخشان را
همی تا بیند از روح القدس تأیید الهامیقرین باشی تو تأیید خداوند جهانبان را