گنج

شمارهٔ ۵ - در مدح شیخ و مرشد خویش گوید

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۳ بیت
کنون گویم ثنا مرد خدا راسمیّ مصطفی و مجتبی را
شهی دنیا به چشم همّتش دونکشیده خانقاهش سر به گردون
یکی شمعی دلم کاشانه ی اوروان روشنم پروانه ی او
هزاران چون منش مولا شمردهارادت را به کویش سر سپرده
دل پاکش پر از تسبیح و تقدیسچو جان عیسی و چون قلب ادریس
روان خانقه داران افلاکمر او را خفته اندر پیکر پاک
به درویشی برآورده سر خویشفراتر برده از مهر افسر خویش
چه راز از دفتر احکام خواندهزبان او سخن ز الهام رانده
به نام او زده ارشاد را کوسسپهر و کرده خورشیدش زمین بوس
سپرده هفت وادی را به تحقیقشده همرتبه ی مردان صدیق
رها گشته تنش از بند ناسوتگزیده جای اندر بزم لاهوت
دلش در سینه یک دنیا ز توحیدتنش در خرقه یک عالم ز تجرید
بود مهرش که بادا در دلم بیشکمند وحدت هر مرد درویش
ازوگر شور در هر حلقه افتادعجب نی ایزدش سَر حلقگی داد
به فرق پاک دستارش گواهیدهد کز فقر جست او تاج شاهی
هدایت را به موج آورده دریازده چتر ولایت بر ثریّا
فلک را حلقه داران صوامعثنای حضرتش زیب مجامع
بر از گردون جلال سامی اوحسن خلقش چو نام نامی او
ز رحمت یک نظر سویم چو بگشادمرا آزادی از بند غمان داد
به تن دورم اگر چند از حضورشتجلی هاست بر جانم ز نورش
چو مهر او تافته بر غرب و بر شرقمرا زو سایه ی زنهار بر فرق
چه غم از گردش ایام دارم؟که اندر سایه اش آرام دارم
بماند تا جهان باشد وجودشهزاران بنده چون من در سجودش