گنج

شمارهٔ ۱۵ - ایضاً له

قافیه: ان۱۷ بیت
چیست آن پیکر پری کردارگاه مینا برنگ و گه مرجان
گوی یاقوت را همی ماندبسته اندر زمردین چوگان
رنگ او همچو گونه معشوقکه رخش گردد از حیا رخشان
هست برجی ز خلد پنداریاز پی حور ساخته رضوان
بهر حکمت مهندس تقدیربر ستونی نهاده آن بنیان
خارج او همه عقیق یمنداخل او مذهب از عقیان
بر فرازش نهاده کنگره هاراست چون تاج بر سر شاهان
کنگره نیست افسر لعل استبر بیا کنده زر ساو میان
نازکانی همه جدا گانهنا بسوده نه انسشان نه جان
همچو اطفال یک بیک دارنداز زر ناب در دهن پستان
هر یک از نازکی چنانکه خردگویدش ناردانه ایست عیان
فرقه فرقه نشسته همزانودر بر یکدگر خزیده چنان
که سر موی در نمیگنجددر میان از توافق ایشان
در میانشان ز زر ورق بستهپرده ها دست قدرت یزدان
ناز کانند لیک سخت دلندخود چنین اند نازکان جهان
هر یک از نازکی و لطف چنانکبلب هر که در بری دندان
بینیش همچو چشم ابن یمیناز گزند زمانه خون افشان