گنج

شمارهٔ ۴٢ - ترجمه

قافیه: یار۲ بیت
مردی که صلاح خود نداند در کاروانهم ننیوشد که بدو گوید یار
او را بگذار و خیر ازو چشم مدارکو سیلی روزگار یابد بسیار