گنج

بخش ۵۱ - نامۀ نهم از زبان عاشق

۲۰ بیت
گو آن که گدای حضرت تستپروانۀ شمع طلعت تست
بی‌خواب و خور است در فراقتخونین‌جگر است از اشتیاقت
دید از تو جفای بی‌نهایتهرگز نگزید کس به جایت
با هجر تو مدتی به سر بردجز راه محبت تو نسپرد
از عشقت اگرچه ناتوان بوددایم به غم تو شادمان بود
تا در ره مهر تو قدم زدچون صبح ز روی صدق دم زد
هرچند که در غمت جفا دیداز راه وفای تو نگردید
بی‌مهر تو یک نفس نزد دمجز یاد تواش نبود همدم
چون یافت ز لطفت این مراحمگشت از ره مرحمت فراهم
همراه قوافل ثنایتاز شوق و نیاز بی‌نهایت
کرد از پی شرح صورت حالاین نامه به فرّ عرضت ارسال
بعد از خدمات چاکرانهبا شوق و نیاز بی‌کرانه
می‌گویدت ای نگار دل‌جویوی حور پری‌رخ ملک‌خوی
ای روی تو رشک لاله و گلزلف تو شکست قدر سنبل
قد تو نهال کامرانی‌ستلعل لبت آب زندگانی‌ست
جز مهر تو در دلم مباداجز کوی تو منزلم مبادا
گر جور تو کرد پای‌مالمهم لطف تو شد قرین حالم
بگداختی اولم به زاریبنواختی آخرم به یاری
از وصل خودم چو مژده دادیبر من در خرمی گشادی
زین مژده بسان گل شکفتمبا خود ز سر نشاط گفتم