بخش ۴۸ - تمامی سخن
ای غمزدۀ شکستهخاطردلشاد شوی به وصلم آخر
گرچه غم بیکرانه دیدیجان دادی و کام دل خریدی
اکنون غم جانگداز بگذارکام از لب دلنواز بردار
وقت است که گیریام در آغوشوایام غمت شود فراموش
بس جامه ز شوق من دریدیبس جور ز فرقتم کشیدی
تا عاقبتت عروس مقصوداز حجلۀ غیب روی بنمود
با تو نظر عنایتم هستدر دامن صبر زن کنون دست
تا روز شود شب امیدتپر خنده شود لب امیدت
از دامن صبر دست مگسلکز صبر شود مراد حاصل