گنج

ابیات پراکنده

شمارهٔ ۱بگماز گل بکردی و ما را بداد نقلشمارهٔ ۲به بازی کریزی بماندم همیشمارهٔ ۳رفت در دریا به تنگی آبخوستشمارهٔ ۴بت من جانور آمد، شمنش بی‌دل و جانشمارهٔ ۵سیه‌کاسه و دون و پر‌خوار بودشمارهٔ ۶به حیله چو روبه فریبنده بودشمارهٔ ۷چنان‌چون خوکه درپیچد به گلبنشمارهٔ ۸ز تاک و خوشه فروهشته و ز باد نوانشمارهٔ ۹ما و سر کوی ناوک و سفج و عصیرشمارهٔ ۱۰نقل ما خوشهٔ انگور بود، ساغر سفجشمارهٔ ۱۱شراب شب و نشئهٔ آن نیرزدشمارهٔ ۱۲هوش من آن لبان نوش تو بودشمارهٔ ۱۳سپاهی که دارد سر از شه دریغشمارهٔ ۱۴جهان همیشه بدو شاد و چشم روشن بادشمارهٔ ۱۵به فرهنجیدنش بستم کمر تنگشمارهٔ ۱۶گفت: من پاسخ تو باز دهمشمارهٔ ۱۷سرو است و کوه سیمین جز یک میانش سوزنشمارهٔ ۱۸چو گردد آگه خواجه ز کارنامهٔ منشمارهٔ ۱۹ز نالیدنش کوه شد بی‌سکونشمارهٔ ۲۰رای مُلک خویش کن شاها! که نیستشمارهٔ ۲۱ندانم یک‌تن از جمله خلایقشمارهٔ ۲۲کسی بی‌عیب نبود در زمانه