گنج

بخش ۲۷ - در ترک علایق جسمانی

۱۵ بیت
پیرهن باری گران باشد به تن«بگذر از تن تا نخواهی پیرهن»
بگذر از تن تا سراپا جان شویبلکه از جان هم که تا جانان شوی
چیست تن تا کس شود پابست ویچشم اگر داری گریز از دست وی
وای وای ار کس اسیر وی شودگر شود مستخلص از وی کی شود
بهتر تن محتاج آب ونان شویز آن رهین منت دونان شوی
بگذر ار تن تا نخواهی آب وناننه شوی محتاج دونان بهر آن
تن تو را محروم از جانان کندو زغم اینت بری از جان کند
تن حجاب جان وجانان آمده استفی الحقیقت آفت جان آمده است
چون پری از آهن از تن شو بریجان من تا کی کنی تن پروری
این تنی کامروز از اوداری سرورمی شودفردا غذای مار و مور
تن به صد دردت نمایدمبتلابگذر ازتن تا نیفتی در بلا
ای که در عالم گرفتار تنیآه من همچون تو تو همچون منی
ترسم آخر پایمال تن شویمشرمسار از دوست زاین دشمن شویم
سعی کن تا وارهیم از قید تنجان بریم از دست کین وکید تن
غافل است آن کس که تن می پروردزآنکه آخر مار ومورش می خورد