بخش ۲۵ - در ترک خواستن چیزی از بخیل
اگر کس خورد زخم خار نخیلبه است ار خورد نان زخوان بخیل
خور از سفره خویش نان وبصلکه به باشد از خوان مردم عسل
اگر بر لبت آید از گرس جانبه از آن که خواهی ز دونان دو نان
گرت نیست یک نان بسوز و بسازمکن دست در پیش دونان دراز
بخیلی تو را گر دهد شهد وشیرز گرس ار بمیری ز دستش مگیر
مخواه آب خوردن ز مرد بخیلاگر باشد او مالک رود نیل
که آب وی آتش به کامت شوددگر زندگانی حرامت شود
به خیل بخیلان اگر بگذریشو ازچشم آنها نهان چون پری
بشارت بده بر بخیلان خامکه وارث برد مالتان را تمام
نه ز آن مال باشند شاد از شمانه گاهی نمایند یاد از شما
خورند و خورانند وعشرت کنندندارند چشمی که عبرت کنند