بخش ۳۴ - درباره ریاکاران زاهدنما
گذارند داغی به ران ستورکه بشناسدش صاحب از راه دور
چرا داغ زاهدنهد بر جبینجبین را ندانسته از ران یقین
پی صیدخلق است در صبح وشامگرفته است تسبیح بر کف چودام
ز طول نمازش مخور هیچ گولکه در رهزنی هست بدتر ز غول
چوخواند قنوت اوخر ونره خربهگاه رکوعش دهد سیم وزر
به وقت سجود آید اوخر سوارکه تا پس دهد نیست گر راهوار
نماز ار کند کس به عمر درازبدین سان چه حاصل برد از نماز
گنه را چه فرق از عبادات ماستعبادات ما کی پسندخداست
کسانی که بر دل نهادند داغاز ایشان مگر شخص یابد فراغ
وگرنه در این زاهدان هیچ نیستبه گفتارشان غیر سر گیج نیست
به زاهدبگوبدمکن دل زمنخود انصاف ده گفتم از حق سخن