گنج

شمارهٔ ۳۰۹

۷ بیت
ای دل اگر یار منی در عشق شو ثابت قدمور تو پرستار منی خو کن به درد ورنج وغم
از درد وغم گر خون شوی وز دیده ام بیرون شویافزون تر از اکنون شوی در نزدجانان محترم
رو درپی آن نازنین درهر صباح وهر پسیندرهر زمان وهر زمین گر دیر باشد یا حرم
گر آن نگار تندخو شد ترش روی و تلخ گوباید که اندر پیش او نه لا بگوئی نه نعم
هستی اگر پابست وی یا مست چشم مست ویساغر بنوش از دست وی هست ار به جای باده سم
باید ز توصدق وصفا یار ار کند جور وجفاکزتونشاید جز وفا وزاونباید جز ستم
از دل ز اهل حال شو چون من بلند اقبال شوساکت ز قیل وقال شو غمگین مباش از بیش وکم