گنج

شمارهٔ ۲۶

هر دوست که اختیار ما بودواندر بد و نیک یار ما بود
از غایت لطف و مهربانیغمخواره و حق گزار ما بود
از طبع لطیف و طلعت خوبدر فصل خزان بهار ما بود
ما خرم و خوش به صحبت اواو شاد به روزگار ما بود
در هر کاری که باز جستیمدیدیم که دوستدار ما بود
وز صحبت هر یکی ازیشانشادی همه شب شکار ما بود
وز همدمی و صفای هر یکدر عشرت کار کار ما بود
رفتند چنانکه هر یکی راغم در دل بی قرار ما بود
کردیم شمار چون بدیدیماین حال نه در شمار ما بود
چون غم نخوریم چون شد از دست؟هر دوست که غمگسار ما بود