شمارهٔ ۲۴
آن عزیزانی که با ما جام و ساغر داشتندمهر ما از یکدلی با جان برابر داشتند
از بر ما وقت عشرت جام نوشین خواستندوز پی ما روز کینه تیغ و خنجر داشتند
روز ما از خوشدلی چون مهر و ماه افروختندبزم ما از همدمی پر شهد و شکر داشتند
از برای گوی و چوگان وز پی بزم و شکارهر چه آن در خور بود موزون و در خور داشتند
هم به میدان یار بوده هم به مجلس همنفسبهر آن کاسباب این هر دو میسر داشتند
ای بسا روزا که آن یاران همدم عیش مااز خوشیهای جهان صد بار خوشتر داشتند
ای بسا شبها که از طبع لطیف و لظف خوشبزم و جام ما بسان خلد و کوثر داشتند
تا نه بس دیر از قضای لایزالی یک به یکناگهان چشم از جهان و دل ز جان برداشتند
مهره عمر همه در ششدر قهر اوفتادراست گویی مهره دایم در مششدر داشتند
گرچه یاران حاصل اند امروز و همجنسان به دستراست باید گفت ایشان رنگ دیگر داشتند