رباعیات
شمارهٔ ۱دلبند سمنبرست گلرفتاراشمارهٔ ۲تا سایه فگند سرو آزاد بر آبشمارهٔ ۳آن دل که همیشه در طرب داشت شتابشمارهٔ ۴اکنون که شد از دست من . . .شمارهٔ ۵مه مژده دهد به عمر جاوید امشبشمارهٔ ۶در بزم تو گل با می سوری در ساختشمارهٔ ۷مرا اندیشه ات خون در جگر سوختشمارهٔ ۸گل صبحدم از باد برآشفت و بریختشمارهٔ ۹دوش از چشمم سرشگ خون افزون ریختشمارهٔ ۱۰ساقی ز صراحی می گلگون می ریختشمارهٔ ۱۱کار دو جهان از دو محمد شد راستشمارهٔ ۱۲ای دل بنشین که یار بر خواهد خاستشمارهٔ ۱۳بر من ز فراقت ار چه بیدادیهاستشمارهٔ ۱۴تن در غم تو همچو زه از کاستی استشمارهٔ ۱۵شاها! تویی آنکه آسمان پایه تستشمارهٔ ۱۶زین بیش مکن ریش که شد کارت سستشمارهٔ ۱۷دوش از چشمم سرشگ گلگون ره جستشمارهٔ ۱۸هر کو دل و جان به خدمتت پروردستشمارهٔ ۱۹تا دل به کف تو رایگان افتادستشمارهٔ ۲۰زان پیش که دل داد جوانی دادستشمارهٔ ۲۱امشب بر من زمانه شاد آوردستشمارهٔ ۲۲از باده درد ناز ساقی بترستشمارهٔ ۲۳چون دید بتم که کار من بر خطرستشمارهٔ ۲۴هر کو ز ملوک عصر بیگانه نشستشمارهٔ ۲۵شبها که من از وصل تو بودم سرمستشمارهٔ ۲۶زان طیره نیم کان بت آزار پرستشمارهٔ ۲۷درد توام ای عهد شکن در جانستشمارهٔ ۲۸در کوی غم تو صبر بی فرمانستشمارهٔ ۲۹شاهی که سعادت و ظفر رهبر اوستشمارهٔ ۳۰عهدیست که جام می ندیدم بر دستشمارهٔ ۳۱زان روز که چشم من به رویت نگریستشمارهٔ ۳۲ای دیده نگویی که ترا با دل چیستشمارهٔ ۳۳ای موی سپید هیچ آزرمت نیست؟شمارهٔ ۳۴چون در دل من تویی دروغم خوش نیستشمارهٔ ۳۵چون دلم که زلف یارم خم داشتشمارهٔ ۳۶هر زخم جفایی که فلک پنهان داشتشمارهٔ ۳۷با من غمت ای فقاعی حور سرشتشمارهٔ ۳۸دل در غم تو نقش امان جست و نیافتشمارهٔ ۳۹بس دل که ز عشق تو سر خویش گرفتشمارهٔ ۴۰آنرا که بد امید وصال از چشمتشمارهٔ ۴۱دل بر سر کوی تست سرمست غمتشمارهٔ ۴۲ای کم زده خورشید فلک از رایتشمارهٔ ۴۳گندانی را کز آفتابه ش نم زادشمارهٔ ۴۴پیروزه آسمان نگینم زیبدشمارهٔ ۴۵با من چو شبی به وصل در پیونددشمارهٔ ۴۶گر یار به خون تو کمر در بنددشمارهٔ ۴۷گندانی را که گند بدعت داردشمارهٔ ۴۸دهر ار چه غم نامتناهی داردشمارهٔ ۴۹گل از رخ گلرنگ تو تشویر خوردشمارهٔ ۵۰از روی خرد شعر ترا ای سره مردشمارهٔ ۵۱دل گر سوی لهو و ناز کم می یازدشمارهٔ ۵۲چون طبع تو با یار جفا می ورزدشمارهٔ ۵۳چون لشکر عارضه به بد رای تو زدشمارهٔ ۵۴دریاب دلی را که به داغت سوزدشمارهٔ ۵۵هر دم به تو خصمی دگرم برخیزدشمارهٔ ۵۶گفتم ز سپاهان مدد جان خیزدشمارهٔ ۵۷بر عمر دراز شه علامت باشدشمارهٔ ۵۸شکرست که جان لطف بر جای بماندشمارهٔ ۵۹با من ز تو یادگار جز درد نماندشمارهٔ ۶۰از لشکر صبرم علمی بیش نماندشمارهٔ ۶۱دل با تو برفت هیچ منزل که نماندشمارهٔ ۶۲ای دوست مخور خون غم اندوزی چندشمارهٔ ۶۳با چشم چگونه اشگ دارد پیوند؟شمارهٔ ۶۴بیش از مه رخسار تو پرتو نخرندشمارهٔ ۶۵دست تو به جود طعنه در میخ زندشمارهٔ ۶۶یارم سر سرو سایه ور می شکندشمارهٔ ۶۷بر تیغ تو شاه روم سر عرضه کندشمارهٔ ۶۸در کوی توام سینه پر سوز افگندشمارهٔ ۶۹بر درگه وصل یار سرهنگانندشمارهٔ ۷۰هر کو شرف خدمت تو بگزیندشمارهٔ ۷۱لعل لبت ار به بوسه سرکش نبودشمارهٔ ۷۲مگذار که سودم به زیان در برودشمارهٔ ۷۳دوش ار چه دلم ز درد هجران پر بودشمارهٔ ۷۴ابر آمد کز جود سرافراز شودشمارهٔ ۷۵تن کیست که با وصل تو دمساز شودشمارهٔ ۷۶یارم چو گه خشم کم آزرم شودشمارهٔ ۷۷هر کو به جهان غمخور زلف تو شودشمارهٔ ۷۸وقت است که حسن تو وبال تو شودشمارهٔ ۷۹دل گرچه همه ساله جمالت خواهدشمارهٔ ۸۰بلبل به سحر دو دیده پر خون آیدشمارهٔ ۸۱دوران فلک چون تو شهی ننمایدشمارهٔ ۸۲بنمای رخ ار کام منت می بایدشمارهٔ ۸۳خورشید رخت شبی که وصل آرایدشمارهٔ ۸۴ای صبر نگفتی چو غمی پیش آیدشمارهٔ ۸۵چون حق مروت و کرم نگزاریدشمارهٔ ۸۶چون کار من از شهاب بر چرخ رسیدشمارهٔ ۸۷برخاست دلم تا دگری بگزیندشمارهٔ ۸۸آن دل که ز غم خون شد اگر به بیندشمارهٔ ۸۹یاد تو چو جان در دل من بنشیندشمارهٔ ۹۰ای دل طمع از جفاپرستی بردارشمارهٔ ۹۱جانم به سر زلف مشوش بگذارشمارهٔ ۹۲ای از غم هجران تو ای طرفه نگارشمارهٔ ۹۳یارم سخن عشوه نهاد اندر بارشمارهٔ ۹۴یک تیر جفا نماند کان زیبا یارشمارهٔ ۹۵با من چو گل ار شبی بپیوندد یارشمارهٔ ۹۶ای دل ز ره دراز می آید یارشمارهٔ ۹۷گر دیده بدی روی ترا یوسف مصرشمارهٔ ۹۸من دوش به یار گفتم ای تنگ شکرشمارهٔ ۹۹چون لطف سماع هست جامی کم گیرشمارهٔ ۱۰۰با یار جفا جوی پس از هجر درازشمارهٔ ۱۰۱بی زلف تو شد چشم من از ابر خجلشمارهٔ ۱۰۲یک دست به مصحف و دگر دست به جامشمارهٔ ۱۰۳دی از می عشق مست برخاسته امشمارهٔ ۱۰۴ای چرخ به زیر پای تو پست شدمشمارهٔ ۱۰۵گفتم که مگر داد بزرگی دادم؟شمارهٔ ۱۰۶گفتم که به مهر یار دل بسپردمشمارهٔ ۱۰۷گفتم ز دم سرد رهان یک بارمشمارهٔ ۱۰۸چون عود اگر چه تن بلاکش دارمشمارهٔ ۱۰۹از چشم خود ابر را خجل می دارمشمارهٔ ۱۱۰دل بر تو فشانم ار بسوزی جگرمشمارهٔ ۱۱۱تا کی غم وصل تو پر آوازه خورمشمارهٔ ۱۱۲چون در شب هجر تو فرو شد روزمشمارهٔ ۱۱۳گفتم به مراعات دل و تن برسمشمارهٔ ۱۱۴تن کو که بدو ناز و دلال تو کشم؟شمارهٔ ۱۱۵ماییم درین زمانه سر دفتر غمشمارهٔ ۱۱۶جان خواست ز من دوش بت دلگسلمشمارهٔ ۱۱۷پیوسته ز روزگار دشمن کاممشمارهٔ ۱۱۸روزی که سراپرده بر افلاک زنمشمارهٔ ۱۱۹در شیوه عشق بیش ازین کم نزنمشمارهٔ ۱۲۰با دل گفتم کای دل پرفن! چکنم؟شمارهٔ ۱۲۱چندانکه به کار خود فرو می بینمشمارهٔ ۱۲۲هر عذر که با یار بداندیش نهمشمارهٔ ۱۲۳چون غنچه اگر بند دهان بگشایمشمارهٔ ۱۲۴گر معتکف در وثاق تو نیمشمارهٔ ۱۲۵ای دیده اقبال به رویت نگرانشمارهٔ ۱۲۶مه اهل سپاهان و مه بدعهدیشانشمارهٔ ۱۲۷زان زر هوسی که خیزد از کان سخنشمارهٔ ۱۲۸آن عاقل دوست همچو ابله دشمنشمارهٔ ۱۲۹تقویم نو ای معجز طبع تو سخن!شمارهٔ ۱۳۰صد طعنه ز هر گدای می خوردم منشمارهٔ ۱۳۱آساید اگر شوی تو همخوابه منشمارهٔ ۱۳۲کندم همه شب ریش ز عشقت تا تو!شمارهٔ ۱۳۳ای گشته زیان مملکت سود از تو!شمارهٔ ۱۳۴هر تخم که کاشتم نیامد به دروشمارهٔ ۱۳۵چون سایه نه نیستم نه هستم بی توشمارهٔ ۱۳۶وصلی که مرا به ناز پروردی کو؟شمارهٔ ۱۳۷ای شب چکنم چاره! من از بهر خدایشمارهٔ ۱۳۸ای برده دلم به صد هزار استادی!شمارهٔ ۱۳۹صد عشوه نغز و دلستان آوردیشمارهٔ ۱۴۰با دل گفتم چو دلبری بگزیدیشمارهٔ ۱۴۱ای موی سپید! اگر شبی با یاریشمارهٔ ۱۴۲ای دل! تو اگر ز رنج جان پرهیزیشمارهٔ ۱۴۳زان دل ز من ای سرو سهی! نستانیشمارهٔ ۱۴۴هر شب صنما! که رای زی خنده کنیشمارهٔ ۱۴۵یک دم به وصال با رهی ناساییشمارهٔ ۱۴۶آنکس که به چهره بوستانیست توییشمارهٔ ۱۴۷در معرکه شیر آتش انگیز توییشمارهٔ ۱۴۸دل گفت مرا که آن بت از دلجوییشمارهٔ ۱۴۹ای غم! تو فراق من گزینی گویی