گنج

شمارهٔ ۴۰

الراح الراح یا سؤلی یا املیفالنور غاب و خاض النوم فی المقل
تویی که در همه عالم به حسن بی بدلیمی چو گل ز تو خواهم که لعبت چگلی
و اوقد الشمع من خدیک حین بداکالبدر فی الثور او کالشمس فی الحمل
به دیدن تو مرادیده روشنست مگرتو خاک درگه خورشید خسروان قزلی