شمارهٔ ۱۶
شقیق النفس هات علی الشقائقشرابی کان بدین وقت است لایق
گل اندر باغ می خندد چو معشوقو قدیبکی السحاب بلحن عاشق
ادر بنت الکروم علی کرامهمه دانا وواقف بر دقایق
به جام لاله می خور بر رخ گلفمالک مانع عنه و عایق
اذ ما الصبح کاذبة تجلیبر آر از مشرق خم صبح صادق
جهان باد است یکسر باده پیمایو خالف من علیه لا یوافق
اذا اغلقت کمل کأس راحکه سالم بادی از بند علایق
مرا می ده مروق تا کنم نظمکلام فی مدیح الحال لایق
جلال الدین و الدنیا ملیککه خشنودند از خلقش خلایق