گنج

شمارهٔ ۶۳

خسروا! بر بساط خدمت تستقدم طبع آسمان سایم
چون وطن بر ستانه تو کنمسر چرخ برین سزد جایم
شکر یزدان که عقد مدحت تستگوهر نظم عالم آرایم
پهن بگشای چشم ونقد ببینتا کیم من چه نقد را شایم؟
از تو در سایه همای آمدطوطی خاطر شکر خایم
فلکم نی گزاف میرانمعالمم نی به هرزه می لایم
تو بهاری و من چمن چه شود؟گر مطرز کنی سر و پایم
چونکه شایسته خزانه تستهر گهر کز ضمیر پیرایم
تو هم از جنس اصطناع و صداعآنچه بنمودنی است بنمایم
باسخای تو دی همی گفتمکه به تقدیر می کند رایم
آنکه دفع خزان بارد رادر حریم لباچه آرایم
گفت سهل است من به نیمچه ایزینت و جاه تو بیفزایم
گفتمش در مصاف دشمن و دوستچون علم نیمه ای میارایم
نیمه را نیمگان فرو آیندمن تمامم تمام فرمایم
باغبان بهشت مدح تو بادوهم چالاک سحر پیمایم