گنج

شمارهٔ ۵۶

قافیه: حل۱۷ بیت
حبر جهان فرید دبیر آنکه در جهانملک جهان به تیغ زبان شد مسلمش
قرصی است در دواتش و افعی است در بنانشکلکی که زهر و مهره چو افعی است باهمش
آن قرص وافعی است که با زهر حادثاتاز قرص افعی اهل خرد نشمرد کمش
مریم دلی که در بر این نخل خشک خاکالا مسیح پاک نزادست مریمش
عیسی خود اوست من غلطم زانکه زنده شدچندین هزار معنی مرده ز یک دمش
گردون صواب کرد که وقت خطاب خوانددر ملک نظم و نثر ختاخان اعظمش
زان سینه به دو دم که از آهو هزار نافمن در وجود کم ز سگ ار می دهم دمش
در صدر ملک شه ز سه انگشت و یک قلمبر یک سه پایه بین علم مشگ پرچمش
با صیت کلک خویش برو گو سه نوبه زن!کاسباب کوس و کار علم شد منظمش
با او نشست بکر سخن بی نقاب از آنکزیر نقاب نه فلک او بود محرمش
شعرش به من رسید دلم گفت هان و هان!جان کن نثار او که عزیزست مقدمش
بر وی ز چشم زخم بترسم که بر فحولزخمی است از زمانه که کم گشت مرهمش
آن را که پیش دیده جهان خاتمست راستکژ می نهد معاینه چون نقش خاتمش
از حلقه وجود برون باد چون نگینچرخی که هست چنبر دف خاتم جمش
امروز دار ملک کرم ملک غور گشتزان کرد حق چو مکه و یثرت مکرمش
چون مروه و صفاش صفای مروتستهمچون اساس کعبه بنا باد محکمش
آن آشیان قدس چنان باد کز خوشیسیمرغ وار نام رود گرد عالمش