شمارهٔ ۵۴
کرم پناها! گشتم اسیر آرزوییخلاص من همه بر جود بی کرانه نویس
منم درین قفص خاک عندلیب ثناتقلم بخواه و مرا وجه آب و دانه نویس
سخن به صدر تو کمتر نوشته ام زیراکنگفت کس که سوی عنصری ترانه نویس
دلم خزانه اندوه باد اگر گویمکه التماس دعاگوی بر خزانه نویس
ز بهر من که شدم پای بوس تو چو رکاببه دست خویش خطی بر رکابخانه نویس