گنج

شمارهٔ ۴۳

گفت آن کس که در جهان او رابجز از زحمت جهان ننهند
نام او پختگان آتش لطفبجز از خام قلتبان ننهند
پیش او زمره سبک روحانقله قاف را گران ننهند
که مجیر آنکس است کز طمعشدر کف کس خط امان ننهند
اژدها طبع گردد از سخنشهم سر گنج شایگان ننهند
چون زبانی شود زبانش اگرمهر احسانش بر زبان ننهند
این چنین تهمتی به بی خردیبر بزرگان خرده دان ننهند
این دو کلپتره را جواب بسی استلیکن او را محل آن ننهند
کاشکی داندی که پر هنرانهنر خویش در هوان ننهند
هر که او بر کران نشست از بدبا وی انصاف در میان ننهند
تا تنور آتشین زبان نشودنانش البته در دهان ننهند
هر که در قدح کم ز مدح آیدلقبش کامل البیان ننهند
وانکه چون آستان فتد در پایپیش او سر بر آستان ننهند
در دل سوسن ار نه حربه کشدزر حل کرده رایگان ننهند
تخت خورشید اگر نه تیغ زندبر سر چارم آسمان ننهند