شمارهٔ ۲۰
شاها تویی آنکه از بزرگیبر سقف سپهرت آستانهست
دست ستم زمانه بکشستتا دست تو بر سر زمانهست
از دور فلک نصیبه تواقبال و بقای جاودانهست
هر تیر که هیبت تو انداختآن را دل دشمن نشانهست
چون بنده رای تست خورشیدشک نیست که چرخ بنده خانهست
از رشک تو دشمنت که کم بادپرخون شده دل چو نار دانهست
میخواست کمینه بنده توکاندر ره بندگی یگانهست
شعری گفتن به رسم نوروززان شکل و نمط که در خزانهست
لیکن چو بدید روز نوروزواپس تر و کوچ در میانهست
خود راست بگوید این چه شوخیست!زیرا که دروغ خوش فسانهست
با یاد تو داد خویشتن رانوروزی و تهنیت بهانهست