گنج

شمارهٔ ۸۳ - شکایت از مردم زمانه

۷ بیت
زمانه به قصد دلم بی‌درنگگشاید ز غم تیرهای خدنگ
نشان ساخته زآن دل خون‌فشانزند تیرها راست بر یک نشان
نشاند سر اندر بن یکدگرکز آن تیرها نیزه سازد مگر
ز بیداد مردم بنالم به زاربگریم به مانند ابر بهار
گرم خون ز مژگان ببارد رواستکزین مردمانم به دل زخم‌هاست
ز مژگان گرم اشک تا دامن استمپندار کان اشک چشم من است
بود جان شیرین من بی‌گمانچکان از سر پنجهٔ مردمان