شمارهٔ ۸۱ - تود و بید
جهانست چون جنگلی بیکرانفراوان درخت و گیاه اندر آن
یکی از در میوه اندوختندرختی دگر از در سوختن
چو تابید از برج خرچنگ شیدبخندید بر بارور تود، بید
که این کوشش بی کران تا به کی؟خمیده ز بار گران تا به کی؟
فروهشته برگردنت پالهنگشکسته سر و دستت از چوب و سنگ
فرو ریخته برگ و بارت بهمبه زیر لگد پشت کرده بخم
به یاد که در این سرای سپنجکشی بار این درد و اندوه و رنج؟
خوری غم به یاد دل شاد که؟به عشق که؟ بهر که؟ بر یاد که؟
کسی کز برای تو تب کرد راستاگر از برایش بمیری رواست
کسی کز فراق تو لب می گزدگر افغان کنی در غمش میسزد
و دیگرکه دنیا دمی بیش نیستدر آندم کس ار غم خورد ز ابلهیست
تو ای بارور تود فرخ سرشتچه خوش کردهای اندرین کار زشت؟
نگه کن به من کاندرین جای خوبنه رنجست و انده نه سنگست و چوب