گنج

شمارهٔ ۷۹ - آشتی و جنگ

۵ بیت
یکی دوستی را بیازرد سختپس‌آنگه‌سوی‌قاضیش‌بردسخت
پس از رنج و بدنامی وگیرودارچو روز نخستین بدوگشت یار
یکی گفتش ای مرد کارت چه بوددرتن دوستی گیرو دارت چه بود
چرا ز آشتی دست برداشتیچو بایستیت باز کرد آشتی
بخندید و گفت آشتی نیست اینکه جنگ دگر را میانجی‌ست این