گنج

شمارهٔ ۷۷ - کل و کلاه

۶ بیت
کلی را سر از زخم ناسور بودز خارش توانش ز تن دور بود
کنار یکی نهر، خارید سرکلاهش فتاد اندر آن نهر در
بجنبید و بشتافت بر طرف آبولی آب را زو فزون‌ بُد شتاب
کله گه بغلتید و گه شد به اوجبه فرجام گم گشت در زیر موج
چو نومید شد کل ز صید کلاهبرون قاه قاه و درون آه آه
به ‌یاران چنین گفت‌: کاین رشکلاخبرای سرم بود لختی فراخ