شمارهٔ ۱۷ - مطایبه
ای از برما به خشم رفتهرخ بیسببی زما نهفته
ما را گنهی به جز وفا نیستبهر چه تو را هوای ما نیست؟
آخر نه من و تو یار بودیمبر عهد هم استوار بودیم
بهر چه ز ما گسستی ای دوستدر بر رخدوستبستیای دوست
عهدی به هزار وعده بستیگر بستی عهد، چون شکستی
بازآی که خاک پات گردمتو جان منی، فدات گردم
دستی بکشم به ساق پایتسیگار بپیچم از برایت
جام عرقی دهم به دستتسازم ز خمار باده مستت
بینم شب و روز با جلالتوز نشئهٔ چرس در خیالت
از بهر تو ای نگار بنگیگویم غزلی بدین قشنگی