گنج

بخش ۷۲ - شرح تفتیش کردن مأمورین دولت در راه

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۸۰ بیت
چون رسیدم به چند میلی ریباد و باران وزبد پی در پی
شب تاربک و باد سرد وزانکس و ناکس به قهوه‌خانه خزان
بود گردونه‌ایم جای نشستخود و اطفالم‌ اندر آن دربست
بار و کالای خانه بسته به ‌همبار کرده در آن ز پشت و شکم
رختخواب و مسینه و اسبابجامه‌دان و لباس و فرش وکتاب
بود قصدم که هم در آن سر شببدوانیم سوی ری مرکب
سی و شش ساعتست تاکه مدامخواب بر چشم ما شدست حرام
باید امشب رسیم با خانهتا نماییم خواب جانانه
مام در انتظار طفلان است(«‌مهری‌» از یاد مام گریانست
من ز بی‌خوابی وتعب خستهدو شبانروز دیده نابسته
تند راندیم با هزار امیدحسن‌آباد شد ز دور پدید
چند ماشین قطار استادههمه از بهر حرکت آماده
یکی آینده و رونده دگرآن‌ یکی لنگ و آن دگر پنجر
بر در قهوه‌خانه مردی چندراهداری و رهنوردی چند
روستایی گرفته بار الاغقهوه‌چی زر شمرده پیش چراغ
پاسبانی به کف گرفته تفنگشوفری با مسافران در جنگ
بود قصدش که شب درنگ کندوندر آن قهوه‌خانه لنگ کند
پاسبان با کمال بی‌دردیبود ناظر ولی به خونسردی
بیوه‌ای زان شُفُر شکایت کردپاسبان از شُفُر حمایت کرد
که توقف در آن مغازهٔ دودداشت از بهرشان فراوان سود
چون‌بخوردند کودکان همه چایبه شوفر گفتم ای رفیق مپای
زود بنزین بریز و گاز بسازکه شبی تیره است و راه دراز
که به‌ناگه یکی بیامد پیشگفت باید کنیمتان تفتیش
چون که چیزی نبودم اندر بارننهادم به مشت او دینار
گفتمش با لبی پر از خندهبوی خیری نیاید از بنده
هرچه خواهد دلت پژوهش کنچیزی ار یافتی نکوهش کن
رفت و بگشود جمله بار مراسخت دشوار کرد کار مرا
بندها را زیکدگر ببریدتنگ‌ها را چو رهزنان بدربد
جامه‌دان‌های‌ من به‌ خاک‌ انداختبارها را ز هم پریشان ساخت
فرش‌ها را به راه چید همهرخت‌ها را به گل کشید همه
کودکان را یکان یکان آوردبغل و جیبشان تفحص کرد
داد آواز و زالی آمد پیشتا زنان را همی کند تفتیش
جست و پیمود آن تُنُک‌مایهجیب و جوراب کلفت و دایه
بود زنبیلکی به‌ بار اندرشیشهٔ می در آن چهار اندر
گفت می بی‌جواز ممنوع استهست قاچاق و غیر مشرع است
گفتمش این شراب شیراز استسالخورده‌ست‌ و خانه‌ انداز است
این شراب از حکیم دستور استداروی چند طفل رنجور است
گر به تهران شراب دارد باجدر صفاهان و پارس نیست خراج
گفت از امروز کرده‌اند اعلانباج دارد شراب اصفاهان
گفتم امروز اگر شدست اعلامکه می بی‌جواز هست حرام
من دو روز است تا از اصفاهانرخت بستم به جانب تهران
گفت بی فایدست چون و چراحکم قانون ندارد استثنا
بایدت سر به حکم عرف نهیپنج تومان و نیم جرم دهی
پس نشست و نوشت با مس‌مسقصه را چند صورت مجلس
چون به هریک نهاد صحه رئیسصحه کردند پاسبان و پلیس
پنج تومان و نیم زر دادممی و زنبیل هم بسر دادم
جمع کردم‌، لبی پر از دشنامرخت و کالای خود ز شارع عام
دو سه ساعت درین بسر بردیمساعتی نیز آب و نان خوردیم
قهوه‌چی برد باقی زر و مالماندهٔ دزد را برد رمّال
چرب کردند سبلتی یارانمن و اطفال مانده در باران
شب ما برگذشت از نیمهکودکان خسته‌، من سراسیمه
برنشستیم از آن کریوهٔ آزبگرفتیم پیش‌، راه دراز
تا سحر چرت بود و خمیازهتا رسیدیم ما به دروازه
ساعتی هم در آن مکان ماندیممبلغی سیم نقد افشاندیم
تا از آن نقد، مهتر بلدینسیه سازد سعادت ابدی
بود القصه وقت بوق سحرکه نمودیم سوی شهر گذر
با تنی خسته و خیال پریشبرسیدیم تا به خانهٔ خویش
لب چو از قند یار بوسه گشادتلخی این سفر برفت از یاد
پس چندی‌، از انحصارکسیآمد و خواست عذر رفته بسی
گشت خستو که آن پلید نژادزر ما برده از ره بیداد
شیشه‌های شراب را آوردپنج تومان و نیم را رد کرد
لیک افسون کان شراب لطیففاسد و ترش گشته بود و کثیف
وان دغل کاردار کافر کیشهست مشغول‌ نابکاری خوبش
به خدایی که هست واقف راززانچه گفتم یکی نبود مجاز
باشد احوال ملت ایرانمثل آن شراب اصفاهان
که برندش به زور و آب کنندضایع و فاسد و خراب کنند
ور پس از مدتی دهندش بازباد رحمت به سرکه و به پیاز
این اداره‌چیان دزد و دغلهمه هستند غرق مکر و حیل
نه امانت نه حس ملیتنه وظیفه نه پاکی نیت
گونی این‌ها هراول تترندحاش لله که از تتر بترند
همگی بی‌عقیده و ایمانبسته با دزد و راهزن پیمان
جملگی بارگردن من و توشغلشان لخت کردن من و تو
همه با هم مخالف و دشمنروی‌ هم رفته دشمنان وطن
وان که باشد امیر این دزدانهست باری نظیر این دزدان
وزرا را صفای نیت نیستاُمرا را غم رعیّت نیست
آن که در بند سیم و زر باشدبه رعایا کیش نظر باشد؟
راهی ار سازد و خیابانیکارگاهی و کاخ و ایوانی
همه از بهر سود خویش‌ کندیا زبهر نمود خویش کند
تا از این ره شود به کار سواربنهد گنج درهم و دینار
مهتر خانه چون زند تنبکپای کوبند کودکان بی‌شک