بخش ۶۲ - صفت عدالت
آسمانها ز دل برپا شدوانجم از عدل عالمآرا شد
وین سرادق که بیحسابستیعدل اگر نیستی خرابستی
عدل اگر از میان برافتادیاختران یک به دیگر افتادی
عدل همچون به دایره نقط استهر طرف ظلم و عدل در وسط است
مثلست آن که مهتربطحاگفت: خیر الامور اوسطها
هرکه داند شناخت حد وسطنکند خود به هیچ کار غلط
عقل شاگرد و اوستاد عدلستهرکه او عادلست با عقلست
همه استمگران جهولانندظالمان، جاهلان و غولانند
دیوکآمد به بدتری شهرهبوده مردی ز عقل بیبهره
جاهلانند از دوسر ساقطگه مفرّط شوند و گه مفرط
گوئیش رو که افتی از سر بامپس رود تا فتد ازآن سر بام
جهل با ظلم خوش درآمیزددشمنی ها ازین میان خیزد
راستان مردم میانهروندظالمان فرقهٔ کرانه روند
عقل خود از قیاس عدل بودعقل بهر شناس عدل بود
عاقلان عادلند در دنیابه دو لفظ اندرست یک معنا
جاهلان ظالمند یا مظلوممترادف بود جهول و ظلوم