بخش ۲۵ - حبس شدن بهار بار دیگر
دشمن بنده بود «درکهی»دل ز من کنده بود «درگاهی»
بهرمن تیغ کینه آخته بودلیک نیکو مرا شناخته بود
زان به حبسم فزونتر از یک ماهبا همه دشمنی نداشت نگاه
هست بیگانه «آیرم» با مننیست با من نه دوستی نی دشمن
مار بهتر ز دشمن خانهدشمن خانه به ز بیگانه
دشمن خانه روز بدبختیبنهد دشمنی و سرسختی
چون که آرد ز دوستیها یادخواهد از دست، تیغ کینه نهاد
لیک بیگانه را خیال تو نیستدر پی شادی و ملال تو نیست
خاصه بیگانهای که میر بوددر دلش کی غم اسیر بود
او چه داند به کس چه میگذردبه اسیر قفس چه میگذرد